نوشته های دانشجویی

نوشته های دانشجویی

خانواده من

یه روز وانتی اومده بود دم خونمون داد میزد:آنانااااس…آنانااااس…
بابامم آناناس دوست داره رفت دستشو گذاشت رو میوه گفت این آناناس چنده؟ یارو گفت:اینا آناناس نیستن خربزه ان! بابام خربزه گرفت آورد خونه گفت: بیاین خربزه گرفتم. مامانم گفت: این که خربزه نیست، طالبیه!!! طالبی خریدی!!!
(فکر کنم طالبی هم تومعدمون به خیار تبدیل شه)


برچسب‌ها: آناناس, خانواده من
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:57  توسط atila  | 

عجب

تو اتاقم نشسته بودم …صدای بابام از تو هال میومد.. داشت با صدای بلند این شعرو همراه پنگول(گربه برنامه رنگین کمان)میخوند: گفت به گلا دست نزنید..نه نه نه نمیزنیم…شاخه هاشون و نکنیم…نه نه نه نمیکنیم 


برچسب‌ها: صدای بابا, شعر پنگول
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:56  توسط atila  | 

دوران دانشجویی

دوران دانشجویی دوران شیرینی هست

 

در این وبلاگ قصد دارم روزانه خاطرات دانشجویی ام رو برای شما بنویسم

شاید خوش تون بیاد

 

ممنون


برچسب‌ها: دوران دانشجویی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 6:46  توسط atila  |